تبليغاتX
فقط رضا صادقی ONLY SADEGHI
به وبلاگ مشکی پوش عاشق خوش آمدید
سلام دوستان

 

شرمنده دیر به دیر آپ میکنم

 

سرم بد جور شلوغه

 

دلیل اصلیش این بود

 

رضا صادقی بهترین خواننده و بنیامین بهادری پدیده

شناخته شد

 

بنابر طی آمار بدست رسیده در امر موسیقی نفر دوم در

 امر ترانه نفر سوم  و باز هم در  تنظیم  نفر دوم 

 شناخته شد

 

آقا رضا مون ترکوند آخه دومین آلبوم پر فروش هم از

 آن آقا رضا بود

 

وایسا دنیا

 

بنابر این رضا صادقی مرد سال موسیقی پاپ  ایران در ۲

  سال پیاپی ۸۴ و ۸۵

 

تبریک به تمامی مشکی پوشان

 

یا علی...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/24ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط بهنام | 
رضا صادقی: وایسا دنیا من می خوام پیاده شم !

وایسا دنیا

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
از دلم تاكي فضاي غصه رو مهمونيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقهاي تو خواهي ساده مردن واسه چي
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
اين همه طلسم و بعد جاي خوش تو كجااااست

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

ممنونم

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
ميدونم خوب ميدوني تو تار و پود و ريشمي

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده من
چرا من نگذرم از يك پوست و خون به اسم تن

تو خيالم هم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي باتو زندگي كنم

نميدونم چي بگم كه باورت بشه جونمي
توي اين كابوس درد روياي مهربونمي ی

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاااره

وقتي حتی پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير ميشم
نميدونم چي ميشه بدجوري گوشه گير ميشم

ممنونم كه بچه بازيهامو طاقت ميكني
هرچقدر بد ميشم اما تو نجابت ميكني

هركجاي دنيا باشم بامني و درمني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاااره

 

چاره ای ندارم

ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات بدون حتا نوازش
ميدونم كه خنده داره واسه تو گريه ي دردم
ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم

ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم
پيش همه ي بديهات چه جوري بازهم صبورم
ميدونم واسه ات سواله كه چرا پيشت حقيرم
دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم

ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم
ميدوني واسه چي از تو بد ميبينم و ميخنده
تا نبيني گريه هامو هردو چشمامو ميبندم


چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي
من چجوري تو را خواستم تو چجور ازم گذشتي

چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي
من چجوري تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتي

 

دیگه نمی تونم

دورم از تو . اما با تو . لحظه ها را زنده هستند
بازهم از تو . پرم از تو . واسه تو روياي خستم

خوبه ديروز . با تو هر روز . از تو با خدا ميخونم
توو خيالت . توي حالت . باز توي كما ميمونم

دورم از تو . اما با تو . لحظه ها را زنده هستند
بازهم از تو . پرم از تو . واسه تو روياي خستم

خوبه ديروز . با تو هر روز . از تو با خدا ميخونم
توو خيالت . توي حالت . باز توي كما ميمونم

تا وقتي كنارمي ميدونم . تا وقتي بهارمي ميتونم
ديگه طاقت دوريت ندارم . ديگه نميتونم

تا وقتي كنارمي ميدونم . تا وقتي بهارمي ميتونم
ديگه طاقت دوريت ندارم . ديگه نميتونم

ديگه نميتونم ديگه نميتونم

غربت لحظه ي خسته راه
خندهامو بسته كمر گيتار عشقم
زير بار غم شكسته شکسته
شب يلدام ساكت و سرد
حسرت شب خالي از درد
تا كه دق نكرده رويا . تورو جون لحظه برگرد برگرد

غربت لحظه ي خسته راه
خندهامو بسته كمر گيتار عشقم
زير بار غم شكسته شکسته
شب يلدام ساكت و سرد
حسرت شب خالي از درد
تا كه دق نكرده رويا . تورو جون لحظه برگرد برگرد برگرد

تا وقتي كنارمي ميدونم . تا وقتي بهارمي ميتونم
ديگه طاقت دوريت ندارم . ديگه نميتونم

تا وقتي كنارمي ميدونم . تا وقتي بهارمي ميتونم
ديگه طاقت دوريت ندارم . ديگه نميتونم

تا وقتي كنارمي ميدونم . تا وقتي بهارمي ميتونم
ديگه طاقت دوريت ندارم . ديگه نميتونم

نرو

نرو , نــرو
تو هم مثل من نمى تونى دووم بيارى , نــرو
تو هم مثل من تو غصه كم مياري , نــرو
اااااه نــرو

نـرو , نــرو
تو هم ميپوسى , ميميرى بى من نــرو
تو هم تابون غم ميدى أى من , نــرو
ااااه نــرو

نرو , نــرو
تو كه ميدونى من بى تو , تو بى من يعني حسرت
تو كه ميدونى بى جواب ميمونه عشق و عادت
تو كه ميدونى كم ميشم
تو كه ميدونى كم ميشى
تو كه ميدونى هم اَغوش غم ميشي , نـرو
اااه نرو , اااااه نــرو

برى جواب روزات رو چي ميدى ؟
حرفهاى ما رو تو گوش كى ميگى ؟
تو ميدونى توى اين بچه بازى , من و تو هر دو بازنده بازيم

نرو , كه رفتنت صلاح ما نيست
ببين جدايى تو نگاه ما نيست
نرو نزار بگن عشق يعنى حسرت
نزار كه اين تمنى بشه نفرت

نرو , نــرو
تو كه ميدونى من بى تو , تو بى من يعني حسرت
تو كه ميدونى بى جواب ميمونه عشق و عادت
تو كه ميدونى كم ميشم
تو كه ميدونى كم ميشى
تو كه ميدونى هم اَغوش غم ميشي پس نـرو
اااه نرو , نــرو

 

فردا با ماس

 

يه دل ميگه نشم عاشق كس . يه دل ميگه ميميرم بي نفس
يه دل ميگه برمو و يه دلم ميگه خو كن به قفص
يه دل ميگه پر رنگ و رياست . يه دل ميگه اين روياي ماست
يه دل ميگه بگمو و يه دلم ميگه فردا به ما
يه دل ميگه پر از عشقم هنوز
يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خو كن به دروغ اين عمر دو روز
يه دل ميگه پر از عشقم هنوز
يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خوكن به دروغ اين عمر دو روز

يك بود و هوا خسته ام به خدا نيمخوام و ميخوام بشم از تو جدا
رويايي عزيز ترديد و گريز بي عشق نميتونم به خدا

سلطان قلبم بي تو سرابم آلوده ي فكر ناجور و ترديد
برگرد و از من عشقي بنا كن كانون روحم به عشق تو لرزيد

يه دل ميگه نشم عاشق كس . يه دل ميگه ميميرم بي نفس
يه دل ميگه برمو و يه دلم ميگه خو كن به قفص
يه دل ميگه پر رنگ و رياست . يه دل ميگه اين روياي ماست
يه دل ميگه بگمو و يه دلم ميگه فردا به ما
يه دل ميگه پر از عشقم هنوز
يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خو كن به دروغ اين عمر دو روز
يه دل ميگه پر از عشقم هنوز
يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خوكن به دروغ اين عمر دو روز

 

قدرمو می دونی یه روزی

 

يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره . روزي كه كسي سراغت نميگيره
يه روز ميدوني من كي و چي بودم . روزي كه از نبودنم غصه ات ميگيره
عاشق خوب هم از كنارت ساده ميره . با وجود اينكه ميدونم ميميرم
به خدا قدرمو ميدوني يه روزي . روزي كه از تو جدا ميشه مسيرم

قدرمو ميدوني يه روز . يادم میفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه . مثل يه آه سينه سوز
حسرت به يك لحظه نگام . دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا . حتی به خوابت نميام

قدرمو ميدوني يه روز . يادم میفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه . مثل يه آه سينه سوز
حسرت به يك لحظه نگام . دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا . حتی به خوابت نميام

يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره . اسم من از توي لحظه هات نميميره
ديگه نيستم اون شبهاي پر ستاره . وقتي كه دلت بهونمو ميگيره

اما اون روز خدا كنه نباشه . نشنوم از رفتن من غصه داري
من ميبينم اون شبايي رو كه ديگه . واسه گريه شونهامو كم مياري ی ی

قدرمو ميدوني يه روز . يادم ميوفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه . مثل يه آه سينه سوز

حسرت به يك لحظه نگام . دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا . حتی به خوابت نميام

قدرمو ميدوني يه روز . يادم ميوفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه . مثل يه آه سينه سوز

حسرت به يك لحظه نگام . دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا . حتی به خوابت نميام

قدرم می دونی یه روز
قدرم می دونی یه روز
قدرم می دونی یه روز
قدرم می دونی یه روز

يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره . اسم من از توي لحظه هات نميميره
ديگه نيستم اون شبهاي پر ستاره . وقتي كه دلت بهونمو ميگيره

اما اون روز خدا كنه نباشه . نشنوم از رفتن من غصه داري
من ميبينم اون شبايي رو كه ديگه . واسه گريه شونهامو كم مياري ی ی

قدرمو ميدوني يه روز . يادم میفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه . مثل يه آه سينه سوز

حسرت به يك لحظه نگام . دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا . حتی به خوابت نميام

قدرمو ميدوني يه روز . يادم میفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه . مثل يه آه سينه سوز

حسرت به يك لحظه نگام . دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا . حتی به خوابت نميام

 

شاید یه فرصت دیگه

پیش خودم دل بستمو
بهش نگفتم حرفمو

حتی نگاه عاشقش
باز نشکست طلسممو

خواستم بگم هرچی که هست
مهر سکوتم نشکست

بغش گلومو باز گرفت
من کم شدم اون ننشست

راستش زبونم بند اومد
وقفه تو اوج سایه کرد

رفت و خلا منو گرفت
من موندم و سکوت درد

هرچی تو فکرم بود، نبود
خالی شدم از کلمه

خواستم که راحتم کنه
خسته شدم یه عالمه

شاید یه لحظه ای دیگه
فرصت عاشقی بشه

دوباره یک شانس دیگه
شانس شقایقی باشه

شاید یه جا یه فرصتی
لحظه مجالمون بده

گفتنی رو باید بگم
گریه اگه اموووون بده

پیش خودم دل بستمو
بهش نگفتم حرفمو

حتی نگاه عاشقش
باز نشکست طلسممو

خواستم بگم هرچی که هست
مهر سکوتم نشکست

بغش گلومو باز گرفت
من کم شدم اون ننشست

هااااااااااااااا
هااااااااااااااا


 

کم نشو

 

واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه
بودن و نبودنی که کاش بیرزه
همتی کن پای این سقف شکسته
نگو این سقوط آخر راتو بسه
کم نشو تو وحشت باغی که سوخته
سکه خنده اتو کی به غم فروخته
نگو تقدیر وصد تا گره داره
قحطی نور رو نذار پای ستاره
نوبت ما که میشه پیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدیهاش نمیرزه
نوبت ما که میشه پیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدیهاش نمیرزه
گریه کن برای عاشقانه دیدن
قد بکش شوق پریدن تو با من
گریه کن برای عاشقانه دیدن
قد بکش شوق پریدن تو با من
واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه
کاری کن نفس کشیدنت بیرزه
واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه
کاری کن نفس کشیدنت بیرزه

نوبت ما که میشه پیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدیهاش نمیرزه
نوبت ما که میشه پیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدیهاش نمیرزه

 

 

 خدا رو دوست دارم

 

 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

 

هدر شدم

 

به پای تو هدر شدم یه عمر دربدر شدم
همیشه در سفر شدم حالا میای میگی برو
هم سوختم و ساختم برات آبرمو باختم به پات
شدم دلیل خنده هات حالا میای میگی برو
نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی
حرفامو کاش میفهمیدی
سهم من از عشق این نبود
نفس بودی نه یک هوس
هیشکی نبود تو بودی بس
سهم من از تو خاطره س
حالا میای میگی برو
محض رضای عاشقی برو ولی نگو که من
برنده برگشتم آخه بهت میخندند خوب من
آخه هنوزم بعضیا راست و دروغو میدونن
یه عده عاشق حیله رو از توی چشمات میخونن
گذاشتی عاشقت بشم بعد بری تنهام بذاری
خوب که خراب تو شدم بگی که دوسم نداری
سرم تو کارم بود وبس سرزده از راه اومدی
گفتم ستاره نمیخوام گفتی که از ماه اومدی


به پای تو هدر شدم یه عمر دربدر شدم
همیشه در سفر شدم حالا میای میگی برو
هم سوختم و ساختم برات آبرمو باختم به پات
شدم دلیل خنده هات حالا میای میگی برو
نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی
حرفامو کاش میفهمیدی
سهم من از عشق این نبود
نفس بودی نه یک هوس
هیشکی نبود تو بودی بس
سهم من از تو خاطره س
حالا میای میگی برو

 

بی خداحافظی

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزه

به همین ساادگی کم شد عمر گلدون تو دستم
گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشااامی
هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی به خدا گفتم به سختی

من اگه دوست نداشتم پای غمهات نمیموندم
واست این همه ترانه از ته دل نمیخوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم داری
آب میشی میمیری اینو از همه شنیدم

دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نتونی
از دلم نمیری عمرم نفسامون که هنوز
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد

همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمیمونی من تنهارو دعا کن
خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن
دست تو اول عشقه بسپرش به اخرین مرد
مردی که تشنه دیوار واسه چشمات گریه می کرد
گریه میکرد
گریه میکرد
گریه میکرد
گریه میکرد

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/23ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط بهنام | 
سلام دوستای گل مشکی پوش 

.وایسا دنیا من میخام پیاده شم

بله !؟

آلبوم رسمی وایسا دنیا دومین آلبوم رضا خان سلطان مشکیست

این آلبوم صبح ۴ شنبه به دست شما عزيزان رسيد

كه شامل ۲ سی دی.

 ۱ تصویری و دیگری ۱۴ تراک ترانه

به همراه مصاحبه و پشت صحنه

این هم آهنگ زیبای میهن چندي از خوانندگان خوب كشورمون از جمله : رضا صادقي و زنده ياد ناصر

 عبدواللهي و

حسن پيغان كه به صورت بندري اجرا شده و بسيار زيبا

اميدوارم به عنوان عيدي بپذيريد

 بروی این لینک برای دانلود کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/27ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط بهنام | 
سلام دوستای عزیز

مژده بدید که حال آقا رضا خوبه و خطری ایشون رو تهدید نمیکنه

منم مثل همه شما خوشحالم

دوستای مشکی عزیز بیایم تا زنده هستیم و سالمیم قدر هم رو داشته باشیم

شاید فردا دیر باشه

یا علی

                                                                                           بهنام مشکی پوش    

                                                                        BEHNAM_ONLYSADEGHI                   

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط بهنام | 
رضا صادقی؟فکر نکنم  ولی

اول از همه سلام مي كنم به همه ي طرفداراي رنگ مشكي و سلطان مشكي ... اميدوارم حال همتون خوب باشه .
ديروز كه مجله اتفاق نو رو گرفتم ديدم رو جلد مجله نوشته " رضا صادقي سفيد پوش مي شود " نمي دونم شما ديدين يا نه ...
حالا متن مربوط به اين خبر و براتون مي نويسم :

- رضا صادقي كه با موانع متعددي براي تهيه كاست و اجراي كنسرت رو به رو شده . از زندگي غافل نيست ! او مي خواهد امسال به هر ترتيب ممكن رهسپار سفر حج شود و بر خاك دوست سجده كند . مشرف شدن به اين سفر الهي در سن 27 سالگي قطعآ براي مشكي پوش هنر ايران به يادماندني تر خواهد بود .
جالب اين كه شوق دوست باعث مي شود رضا تا چند ماه ديگر لباس مشكي اش را از تن به در آورد و لباس سفيد احرام بپوشد .
صادقي كه در سال 84 مرد اول موسيقي پاپ ايران بود حالا با سفر به مكه يك قدم ديگر به اوج و البته اين بار اوج معنوي نزديك خواهد شد .

موفق باشين ... مشكي بمونيد
   

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/26ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط بهنام | 
رضا صادقی متولد ۱۳۵۸ دیپلمه‌ی انسانی‌ست و شهر خودا بندرعباس را رها کرده و برای پیشرفت و گسترده کردن کارش به تهران آمده است. «داشتم فراموشت می‌کردم» و «مشکی رنگ عشقه» از جمله معروف‌ترين آهنگ‌های او هستند که در اين سالها ازا و شنيده‌ايم.
   

 

 

 

چه بپسنديم و چه نپسنديم رضا صادقی يا بهتر بگوييم آثار رضا صادقی در يکی دو سال اخير به شدت مورد توجه عامه مردم قرار گرفته است.
آهنگ‌هايی مثل «مشکی رنگ عشقه» و «داشتم فراموشت می‌کردم» تا مدتها بين مردم دست به دست می‌گشت و مردم حتي نام خواننده اين آثار را نمی‌دانستند. هر چند که از رضا صادقی به اندازه چند آلبوم آهنگ در دسترس است - و خودش هم اين مجموعه آهنگ‌ها را در
سايتش قرار داده است - اما صادقی نخستين آلبوم رسمی‌اش را پس از کش و قوس‌هاي فراوان برای گرفتن مجوز طی يک ماه آينده به بازار عرضه خواهد کرد.
رضا صادقی اغلب شعرهايش را خودش می‌گويد و برای کارهايش خودش آهنگ می‌سازد.
هر چند که آهنگ‌های صادقی خيلي بر اصول آکادميک و علمي موسيقي منطبق نيستند، اما صميميت و سادگی‌ای که در کارهای صادقی وجود دارد باعث محبوبيت برخی آثارش شده است. علاقه خاص او به رنگ مشکی که در کارهايش هم منعکس شده از ويژگی‌های خاص اوست.
صادقی خود هم به همه اين نکات معترف است، آنجا که به ما می‌گويد: «خدا وکیلی من نه می‌خواهم خواننده باشم نه شاعر و نه نوازنده. اصلا این کاره نیستم. فقط می‌خواهم فکرهای اندک خودم را ارائه بدهم که نمی‌دانم می‌تواند از نظر بقیه قابل قبول باشد یا نه.»
رضا صادقی متولد ۱۳۵۸ دیپلمه‌ی انسانی‌ست و شهر خودا بندرعباس را رها کرده و برای پیشرفت و گسترده کردن کارش به تهران آمده است. پس از چند بارتماس برای انجام گفتگو - که صادقی انجام گفتگو را به مشخص شدن تکليف مجوز آلبومش منوط می‌کرد - موفق به گفتگو با او شديم.
همزمانی وقت تعيين شده برای انتشار اين مصاحبه با ايام تعطيلات نوروز باعث شد در اين گفتگو سعی کنيم تا حدی از ورود به بحثهاي جدی و چالشی پرهيز کنيم و گفتگو بيشتر حال و هوای سرگرم‌کننده و نوروزی پيدا کند.
از رضا صادقی که در فضایی صميمانه در خانه‌اش ميزبان ما بود تشکر می‌کنيم.

 




آنقدر برخورد رضا با ما صميمي بود و چنان گرم صحبت شديم که فراموش کردم اصلا قرار است گفتگوهای اين مصاحبه پياده هم بشود.
حمید هم تا توانست از خاطرات گفت و گفت‌وگو شونده‌ی محترم را سوال‌پيچ کرد.
نتیجه‌اش هم همین ‌شد که من ماندم و پياده کردن يک مصاحبه‌ی يک ساعت و سی و شش دقیقه و دو ثانیه‌اي.
گفتگوی صمیمانه‌ای بود. رضاصادقی مثل تمام جنوبي‌هاي خونگرم با شور و هيجان صحبت مي‌کرد. و در ميان گفتگو گاه غمگين می‌شد و گاه شاد و وقتی که از مادرش می‌گفت سکوت می‌کرد و سرش را پايين می‌انداخت تا چشمهايش را از نگاه ما پنهان کند.
مصحابه در شب چهارشنبه سوري انجام شد و در ميان گفتگو صداي ترقه‌های جورواجور مدام رشته صحبت‌هايمان را پاره مي‌کرد و رضا هر بار بعد انفجار يک ترقه روبرو به پنجره کوچه مي‌گفت:«خيلی‌ ممنون!».
حرف‌ها تعمدی بوی عید گرفته بود. اما رنگ مشکی بخش زیادی از این مصاحبه را مال خودش کرد.

هرچه فکر می‌کنم که سوالی از میان این همه توضیح و تفسیر انتخاب کنم نمی‌شود. صحبت از مشکی شد و باوری که در ذهن رضا صادقی هست:

همیشه گفتم و همیشه تکرار کرده‌ام من گیر خاصی به رنگ مشکی ندارم که شما بگویید آمده‌ام یک حرف دهن‌پرکنی بزنم و بروم. مشکی برای من یک اعتقاد هست. مشکی شاید بهانه‌ای برای من باشه که دوست دارم توی افکارم چیزهایی رو که برحسب عادت یک عمری همیشه ادا می‌کردیم این‌که مشکی بپوشیم برای عزاداری و ختم و عادت هم کردیم بگوییم درسته و حتی یک لحظه هم فکر نکردیم درست هست یا نه نقض کنم.
نمی‌گویم تفکراتی که من دارم افکار خیلی بزرگ و پیچیده‌ای هست. اما لااقل جرقه‌ای هست برای خودم. از مشکی هرگز بدی ندیدم. همیشه توی این فکر بودم که چرا می‌گن خداوند منبع عشقه ولی خانه‌‌اش رو با پارچه‌ی سیاه زینت می‌دهند. اگر خداوند منبع عشقه پس تنپوش خانه‌اش هم باید یک رنگ عشق باشه. یا اصلا چرا خانه‌ی خدا در شهری که انسان‌هایش سیاه پوست هستند ساخته شده؟! این‌ها همه الهاماتی هست ه وجود داره.
ماه و ستاره‌ای که همه‌ی شعرا و عرفا ازش حرف می‌زنند به زیبایی و نشانه‌بودن تا عظمت مشکی پشتش نباشه معلوم نیست. ستاره با همه‌ی زیبایی و بزرگی‌اش وقتی صبح می‌شود دیگر نیست!
در واقع سیاهی مثل یک مادر هست که ستاره‌ها رو در آغوش گرفته و به همه نشان می‌دهد. وقتی سیاهی نباشه دیگه هیچ چیز نیست!
همیشه توی این فکر بودم که اگر قرار هست عشق که یک چیز عمیقی‌ست و یک تحول بزرگ در زندگی محسوب می‌شه در وجود آدم پیدا بشه چرا آدم به بدی سوق داده می‌شه؟! چرا وقتی عاشق می‌شویم معتاد می‌شویم؟! چرا وقتی عاشق می‌شویم یادمون می‌افته که صبح تا شب بنشینیم و گریه کنیم؟! چرا دکتر و مهندس نشویم؟!
مشکی برای من یک باور و یک اعتقاد هست. اصلا نمی‌خواهم برای دهن‌پرکنی چنین حرفی رو بزنم تا به مردم چیزی رو تحمیل کنم. من با مشکی لذت می‌برم...


برای مشکی‌پوشیدن تعمدی دارید؟


نه. فقط لذت می‌برم. اتاق من هم مشکی هست. اصلا تعمد خاصی ندارم و چیزی رو هم القاء نمی‌کنم.
چند وقت پیش یکی از دوستانم وقتی اتاقم رو دید گفت که خیلی قشنگه! من هم اتاقم رو مشکی رنگ می‌کنم. گفتم تو ابلهانه‌ترین کار ممکن رو می‌کنی! چون این کار برای من قشنگ هست که دوستش دارم اما تو فقط می‌خواهی ادا درآوری...


بی‌خیال مشکی شدیم و از او درمورد خودش پرسیدیم:


بچه‌ی بندر عباسم. البته اصالتا مینابی هستم. متولد 1358 در تابستان. الان ساکن تهرانم اما بندر رو ترجیح می‌دهم.


بندر چه چیزی داره که اینجا نداره؟


ایجا چیزهای خوبی داره که به درد آدم‌های خوب اینجا می‌خوره و بندر هم چیزهای خوبی داره که به درد بندری‌ها و آدم‌هایی که آن‌جا به دنیا آمدند می‌خوره. چیزهایی آنجا داره که من در اینجا کمتر دیدم. مثلا آنجا اگر کسی سه کوچه آن‌ورتر کوچک‌ترین اتفاقی برایش بیفته همه به سراغش می‌روند.
تهران مال تهرانی‌هاست. من هم خدا می‌دانه که اگر به خاطر پیشرفت و اعلام کار به صورت گسترده‌تر نبود هیچ‌وقت نمی‌آمدم یکی اضافه بشوم به این جمعیت زیاد این شهر تا آسایش خود تهرانی‌ها رو بگیرم.
ولی اگر روزی بتوانم موفقیت‌هایی رو که در ذهنم هست تا حدودی به آن‌ها برسم برمی‌گردم شهرم.


به کجا می‌خواهید برسید. نقطه‌ی ایده‌آل شما کجاست؟


رک بگویم که اصلا تو فکر ماهواره و تلویزیون و این مجله و آن مجله نیستم. همین‌طور که می‌بینید کارهای من بیرون آمده ولی خیلی‌ها من رو نمی‌شناسند. از این‌که کارهایم غیرمجاز پخش شده ناراحت نیستم. خیلی هم خوشحالم از اینکه یک نفر کار مرا می‌شنود و یا خوشش می‌آید، یا بدش. حتی کسی که از کارم بدش می‌آید برایم لذت‌بخش هست! نمی‌خواهم شعار بدهم ولی کسی که بد می‌گوید حتما نسبت به کار من بی‌تفاوت نبوده.
من دراین راه می‌خواهم یک سری اعتقاداتی رو که قبول‌شان دارم و باور کرده‌ام و دارم با آن‌ها زندگی می‌کنم در آثارم بیان کنم و به آنها برسم.
همین که پیش خودم بگویم که آقا رضا تو توانستی برایم بس است. خدا وکیلی من نه می‌خواهم خواننده باشم نه شاعر و نه نوازنده . اصلا این کاره نیستم. فقط می‌خواهم فکرهای اندک خودم رو که نمی‌دانم می‌تواند از نظر بقیه قابل قبول باشه یا نه ارائه بدهم. توی این راه هم به کسی نیاز ندارم. نمی‌خواهم بگویم که من دراین راه نیاز به پشتیبان دارم. من همیشه گفتم که نون عشق‌و می‌خورم منت نونوا ندارم...


یعنی در حقیقت موسیقی برای شما یک ابزاره؟


دقیقا. در مقابل بزرگان گزافه‌گویی محض است که بخواهم بگویم که من موسیقیدان هستم. در زمینه‌ی موسیقی من تحصیلات آکادمیک نداشته‌ام و بد و بیراه می‌دانم به اهل موسیقی اگر بگویم که رضا صادقی یک موسیقیدان هست.
همانطور که شما گفتید موسیقی برای من یک ابزار زیباست که زیبایی‌های در ذهنم رو با آن القاء کنم.


موسیقی بندری چقدر به کار شما تأثیر گذاشته و آیا صرفا کار بندری انجام می‌دهید؟


من در موسیقی‌هایم به ریتم توجه زیادی دارم. در واقع این آگاهی از ریتم در بچه‌ی 7-8 ساله‌ی بندر به خوبی دیده می‌شود. من هم حساسیتم به این موضوع از این جا ناشی می‌شود. من صرفا کار بندری نمی‌کنم. چون اگر می‌خواستم این کار را انجام دهم نمی‌توانستم خیلی چیزها رو به بقیه‌ی جاها القاء کنم.
در مورد موسیقی بندری هم بگویم که در ایران اکثرا موسیقی بندر عباس رو با موسیقی بندر خرمشهر و بوشهر اشتباه می‌گیرند. موسیقی این نواحی کاملا با هم متفاوت است. ضمن اینکه فضای دریا و صید هم اگر می‌خواستم در موسیقی‌ام به کار ببرم خیلی تکراری می‌شد. برای همین هم از چیزهایی که بکرترند استفاده کردم. مثلا از خانه‌های بندری که با خشت و گل ساخته می‌شود. در واقع این هم یک باور جدیدی در موسیقی بندری بود.
این را هم بگویم که موسیقی من موسیقی فولکلور نیست! به نظرم اگر کسی می‌خواهد موسیقی بندری بزند باید با سازهای بندری این کار را انجام دهد. اگر من بخواهم با یک کیبورد بندری بخوانم ارزش موسیقی شهرم رو پایین آوردم.


سه چهار ماه پیش به یکباره رضا صادقی خیلی گل کرده بود اما به همان سرعت هم اسمش از سر زبان‌ها افتاد فکر می‌کنی دلیلش چیست؟ و آیا در این کار تعمدی داشتی؟


تمام کارهای دنیا همینه. ببینید بهترین کارهایی که در قدیم ساخته شده‌اند درست است که در یک برهه از زمان بسیار با استقبال فراوان روبرو بوده و همه‌ی مردم آن‌ها را دوست داشته‌اند اما الان مردم از آن اثر به عنوان یک خاطره‌ی خوب یاد می‌کنند.
این یک وجه موضوع و وجه دیگرش این‌که در همان زمان کارهای من به قول یکی از دوستانم مثل قارچ بین مردم آمد. اکثر کارها یعنی 95 درصد کارها جنبه‌ی آزمایشی داشت. یادم می‌آید همین ترانه‌ی «بغض ترانه» وقتی در استودیو ضبطش به پایان رسید گفتم ok و هنوز خیلی‌ها که آن کار را دارند با ok آخرش می‌شنوند! دیگر این کار را نکردم. صرفا به خاطر این‌که در آن زمان من خیلی دچار مشکل شدم.
خواستم از این به بعد اگر قرار است کاری انجام بدهم طوری انجام دهم که لااقل بتوانم بعدا از کار دفاع کنم. وقتی کار من آمد بیرون آقای صولتی آن را خواند. نتوانستم کاری کنم. حتی آقایی در دوبی پیدا شد به نام مهرشاد که کارهای مرا می‌خواند و مدتی همه من را به اسم مهرشاد می‌شناختند! در این مورد هم نتوانستم کاری کنم.
ناگزیر بودم یک مقدار سکوت کنم و بهانه‌ای دست کسی ندهم.


در مورد کاست جدیدتان هم توضیح دهید. بالاخره مجوز گرفت؟


بله. خدا راشکر این کار مجوز گرفت. «حرف آخر» اوایل سال جدید به بازار خواهد آمد. در این کار از تکنیک‌های متفاوتی بهره‌گرفتم که کمتر استفاده می‌شده.


خودمانی بودن او به ما این اجازه را می‌داد که کمی سوال‌های خصوصی بپرسیم:
مجردید؟


بله. موسیقی چیزی‌ست که شریک نمی‌خواهد. بالاخره کسانی‌که این تجربه را کرده‌اند می‌دانند که همسر آدم دوست دارد تمام احساس مال او باشد، موسیقی هم دوست دارد که تمام احساس آدم را مال خودش کند. بنابراین مجردم!


به سازهای ایرانی هم علاقه دارید؟


به تار علاقه‌ی زیادی دارم.


هفت سنگ هم بازی کرده‌اید؟


خیلی از بازی‌ها رو دوست داشتم بکنم اما نشد. شطرنج رو خیلی دوست داشتم اما اولین باری که بازی کردم باختم و دیگر شطرنج بازی نکردم.


دوست داشتید هفت‌سنگ بازی کنید؟


راستش را بخواهید نه! از بازی‌های دودویی خوشم نمی‌آمد. همین فوتبال رو هم اگر پرسپولیس نبود اصلا نگاه نمی‌کردم!


حمید می‌گوید: فکر کردم باید طرفدار ابومسلم مشهد باشید چون مشکی می‌پوشند؟


اون‌ها که کارشان خیلی درست هست. اتفاقا توی یکی از بازی‌هاشان تماشاگران پارچه‌ی مشکی رو دست‌شان گرفته بودند که رویش نوشته بود مشکی رنگ عشقه!


چه چیزی شما را عصبانی می‌کند؟


یک زنگ تلفن که به من چیزی از آن طرف خط بگوید که نیستم. مثلا به من بگویند که تو آدم مغروری هستی! وقتی هم عصبانی می‌شوم نه جایی می‌روم و نه تلفنی جواب می‌دهم. ترجیح می‌دهم تنها باشم.


چه‌چیزی رضا صادقی را خوشحال می‌کند؟


دیدن مادرم...


فکر می‌کنید با آمدن کاست شما دوباره برسر زبان‌ها می‌افتید؟


بله. امیدوارم که مردم دوباره مرا بپذیرند. خیالتون راحت تا دنیا دنیاست، تا ایران ایرانه، تا جوون جوونه می‌گه مشکی رنگ عشقه! یا لااقل10 سال دیگه می‌گن بابایی بود که می‌گفت مشکی رنگ عشقه!


به کلاغ علاقه دارید؟


به خاطر پرروییش خیلی دوستش دارم. در واقع دلم برایش می‌سوزد. از بس که کلاغه مجبوره که پر رو باشه!


کمی هم فضا را به اصطلاح عیدانه کردیم:

عید امسال چه می‌کنید؟


هیچ‌وقت نمی‌آیم مشکی‌پوشیدنم رو برکسی تحمیل کنم. این نمی‌شود که چون من دوست دارم و لذت می‌برم از مشکی بیایم آن را تحمیل کنم. به قول یکی از دوستان شگون نداره که سرسفره هفت سین با لباس سیاه نشست. منم قبلا وقتی می‌دیدم در خانواده همه خوشحالیم اما همه از سیاه پوشیدن من حالتی دارند ترجیح می‌دادم که آن لحظات را بیرون باشم و جایی که راحت باشم.
اما امسال عید کاملا فرق می‌کنه! امسال خیلی‌ها فهمیدند که مشکی رنگ عشقه. خودم می‌خواهم امسال همین‌جا سفره‌ی هفت‌سین بیندازم. عیدی زیر قرآن بگذارم. فکر می‌کنم خیلی سال خوبی باشه برای من امسال. سال 83 هم خیلی خوب بود.


از عید بچگی‌ها هم بگو؟


آن عیدها پر از قشنگی بود. خیلی قشنگ‌تر و به یادماندنی‌تر از الان. کمتر کسی آن زیبایی‌ها رو لمس می‌کنه. انتظار تحویل شدن سال، خالی کردن ظرف پسته و آجیل، عیدی گرفتن از دست بزرگ‌ترها برایم فراموش نشدنی هستند.
یادم می‌آید یکبار پسرعمه‌ بزرگم سرم رو کلاه گذاشت. اون موقع از این ده تومانی‌ها که عکس مدرس دارند تازه آمده بود. پسرعمه‌ هم به من می‌گفت این ها رو نمی‌گیرند من از تو پنج تومان می‌خرم. این بود که من پنج تومان می‌گرفتم و اسکناس ده تومانی به او می‌دادم!


لحظه‌ی سال تحویل تا به حال ساز زده‌اید؟


پارسال سال تحویل خیلی تنها بودم. از این سه چهار سال هم که تنها بودم تنهاتر! تهران بودم. خیلی دلم برای خودم سوخت. توی تصورم بود که الان همه‌ی فامیل توی خانه‌ی ما جمع شده‌اند و من نیستم. مجبور شدم پناه ببرم به ساز و کار «بغض ترانه» همانروز ساخته شد.


عیدی چه می‌خواهید به مردم بدهید؟


قرار است از طریق سایتم ترانه‌ی پرچم مشکی را به مردم عیدی بدهم.


چی دوست دارید عیدی بگیرید؟


یک ده تومانی که عکس مدرس رویش باشه


دوست داری اولین کسی که می‌آید اینجا عیددیدنی چه کسی باشه و چه کسی می‌آید؟


تخیلی اگر بخواهم بگویم دوست دارم مادرم بیاید. اما دوست خوبم هومن البرز می‌آید. امسال مطمئن هستم که همه‌ی دوستانم می‌آیند. شما هم که زنگ می‌زنید.


ما اصلا می‌آییم با ده تومانی مدرس!


و در این قسمت از مصاحبه بود که حمید باز هم از خاطره‌ی بم و کافی‌نت معروفش گفت...

نظرت درباره‌ی صدای خودت چیست؟


بعضی وقت‌ها از صدایم خیلی بدم می‌آید. یعنی وقتی گوش می‌دهم اعصابم خورد می‌شود. ولی بعضی وقت‌ها هم خیلی خوشم می‌آید.


از کدام یک از کارهای خودتون بیشتر لذت می‌برید؟


دلم برات تنگ شده جونم یا همان بغض ترانه که گفتم چون در یک لحظه‌ی حسی خیلی خوب ساخته شد. آهنگ « وقتی که نگاهم به نگاهت خیره می‌شه» احساس می‌کنم خیلی رویایی و خوب درآمده و آهنگ جدیدی به نام « روزها گذشت».


دیگر زمان‌مان تمام شده بود و بیشتر از این نمی‌شد وقت حرف زد:

و حرف اخر:

دلتون شاخه نبات، صدتا هجرون واسه‌ی وصل شما خمس و زکات
از مردم می‌خواهم مثل همیشه که من رو پذیرفتند باز هم بپذیرند. اگر اشتباهی کردم به من بگویند و ممنون که این مدت من رو تحمل کردند. قول می‌دهم که کارهایم رو بهتر و بهتر کنم.

کمی نشستیم تا باتری‌های دوربین شارژ شود و ما از اتاق تمام سیاهش عکس بگیریم. گیتارش را برداشت و برای‌مان کمی ساز زد تا بالاخره باتری‌ها شارژ شدند...
از لطف و مهربانی بی‌حدش سپاسگزاریم و مطمئن باشد که عید با همان ده تومانی مدرسی می‌رویم به دیدنش...
در ضمن این ترانه را هم تقدیم کردند به تمام مشکی پوشها


ما که توقع نداریم دنیا به کاممون بشه
لیلی غصه کشته‌ی عشق و مراممون بشه
ما که توقع نداریم زندگی زیبا بشه باز
یا کلاغای قارقاری بیان بشن ترانه‌ساز
به اسم عشق و عاطفه با قلبمون بازی می‌شه
هر کی با قانون خودش برای ما قاضی می‌شه
این روزا هرچی عاشقه رو زندگی می‌کشه خط
عشق و هوس یه معنیه توی کتابای غلط
خلاصه دنیای شما برای ما خیلی کمه
از این دیار بی‌کسی رفتن ما مسلمه
می‌ریم و هرجا که بشه پرچم مشکی می‌ذاریم
هرکی بخواد بدش بیاد با هیشکی تعارف نداریم


بخش دوم

 

جالب اینکه عصار هم در برنامه هایش پیراهن مشکی می پوشد.
ایده ایشان را نمیدانم اما احتمالا ایده ی محکمی دارند حیوان خاصی هست که دوستش داشته باشی؟
از میان پرنده ها مرغ عشق را بیشتر دوست دارم،به گربه مشکی هم علاقه دارم ، اما اسب را از همه بیشتر دوست دارم.
نکند وقتی بچه بودی از همه کارتونها زورو را بیشتر دوست داشتی؟
اتفاقا دوست داشتم چون همه چیزش از لباس تا اسب زورو مشکی بود(با خنده).
حضورت در تلویزیون و خواندن در برنامه های مهتاب،ارث بابام و کوله پشتی با استقبال قابل توجهی روبرو شد.
قبل از هر چیز از آنهایی ممنونم که این فرصت را به وجود آوردند، دوست نداشتم برای حضور در تلویزیون بگویند این
اجازه نمی دهد،آن اجازه نمی دهد،برای جواد رضویان که یکی از دوستان پاکم من است ، ارث بابام را با افتخار کار
کردم،خدا را شکر که وسیله ای دیگر برای این که صدایم را به گوش مردم برسانم پیدا شد.
رفقای هنری ات؟
جواد رضویان ومهدی رضوان.
دوستان ورزشی ات چطور؟
علی انصاریان،یحیی گل محمدی، عارف محمدوند،وحسین توکلی ، بیشتر با اینها ارتباط دارم.
کدامیک از بازیگران را بیشتر دوست داری؟
بهروز وثوقی را خیلی قبول دارم وفکر می کنم بازیگر همه سالهاست،بعد از وثوقی هم محمد رضا فروتن را دوست دارم.
از این که کارت مجوز گرفت و اولین کاست را دادی چه حالی داری؟
خوشحال کننده بود،ای کاش می توانستم کارهای جدیدی ارائه کنم اما کارهای قدیمی را بازسازی کردم.
بهترین خاطره زندگی ات؟
کنسرت هایم بهترین خاطره های زندگی من است.
وبدترین خاطره؟
فوت دایی ام.
با ارزش ترین چیز زندگی ات؟
عزت نفسی که از لطف بی حد وحصر خداست،بعد از آن داشتن خانواده خوب وبسیار عاشق وعاشق تر از چیزی که باید
باشند ودر آخر مردم عزیز کشورم را می توانم به عنوان پشتوانه های احساسی خودم داشته باشم، هر چند نتوانستم باری
را از روی دوش آنها بردارم.
کجای ایران را بیشتر از جاهای دیگر دوست داری؟
اصفهان،نمی دانم چرا ولی وقتی می روم آنجا به عنوان یک ایرانی احساس غرور می کنم ، فکر می کنم ایرانی ها
قدرتمند،هنرمند وبا ذوق هستند.وصیت می کنم بعد از مرگم در اصفهان دفنم کنند.
تو به خاطر اشتباه یک پزشک در کودکی فلج شدی آیا آن دکتر را بخشیده ای ؟
از صمیم قلب آن دکتر را بخشیده ام فکر می کنم آن پزشک یک وسیله بود برای ایجاد یک حصار تا خودم را بهتر بشناسم
، آن دکتر کاره ای نبود، فکرکنم یک کسی از آن بالا گفته بود این کار را انجام دهد.
از آن دکتر خبر داری؟
فوت شده اندف خیلی وقت است که دستشان از دنیا کوتاه است.
سر قبرش رفته ای؟
نمی دانم کجاست،اگر می دانستم می رفتم اماهمیشه برای او فاتحه می خوانم.
نهایت آرزو ؟
عاشق را آنجور که به دنیا آمده ام بیان کنم و رضا صادقی بشود کتاب.
فقر را معنی کن؟
فقیر کسی نیست که پول ندارد، کسی است که عزت ، حرمت ودر نهایت اصالت ندارد.
الگوی زندگی ات؟
آقا امیرالمومنین
شاعرانی که دوست داری؟
اخوان ثالث واحمد شاملو در عصر حاضر،مولانا وحافظ از بین شاعران کهن ایران.
از چه چیزی می ترسی ؟
این که روزی جایی در دل مردم نداشته باشم.
زیربنای زندگی ات؟
اگر بگویید زیربنای زندگیم چه کسی است می گویم مادرم اما اگر بگویید چه چیزی باید بگویم عزتم.
چه ورزشهایی را دوست داری؟
فوتبال را دوست دارم و3 سال هم عضو تیم بستکتبال با ویلچر هرمزگان بودم.
مقامی هم آوردی؟
یک بار پنجم کشور شدیم و سال 1374 یا 75 هم در رده بزرگسالان کشور به مقام نایب قهرمانی رسیدیم.
فوتبال بهتر است یا بسکتبال؟
فوتبال فقط دوندگی هست وتلاش برای زدن یک گل اما بسکتبال دنیای دیگری دارد ومی توان امتیازهای بیشتری کسب کرد آن هم از یک حلقه ی کوچک.
به چه تیمی علاقه داری؟
پرسپولیس را خیلی دوست دارم ، تمام خانواده ی من پرسپولیسی هستند البته با بعضی از بازیکنان استقلال هم دوست هستم.
چه کسی را در پرسپولیس بیشتر دوست داری؟
اول پروین وبعد هم علی انصاریان و از قدیمی ها هم افشین پیروانی را دوست دارم.
رنگ پیراهن پرسپولیس قرمز هست، چرا این تیم را بیشتر از تیم های دیگر دوست داری؟
بعضی وقتها در پیراهن پرسپولیس مشکی هم پیدا می شود.
در بین تیم های مطرح دنیا رئال مادرید پیراهن یکدست مشکی در برخی بازیهایش می پوشد؟
رئال محبوب ترین تیم من است مگر کسی هم هست که رئال را دوست نداشته باشد اما بعد از رئال به منچستریونایتد وچلسی علاقه دارم البته چلسی را به خاطر درخشش سال قبلش دوست دارم.
در بین بازیکنان تیم ملی به چه کسی علاقه داری؟
علی دایی خیلی محترم است، البته همه ی ملی پوشان گلند اما علاقه ام به مهدوی کیا زیاد است چون گفته من هم جزیی از مشکی پوشها هستم ومن نیز از وی قول گرفتم.
در بین بازیکنان خارجی چی؟
فیگو و زیدان چون اخلاقشان بهتر از دیگران است.
فوتبال هم تماشا می کنی؟
تمام بازیهای تیم ملی را می بینم وقتی بحرین را بردیم خیلی خوشحال شدم بحرینی ها چند سال قبل با پیراهن عربستان دور افتخار زدند با پیروزی مقابل بحرین در تهران عذابیکه ازاون روز کشیدم جبران شد.
تا به حال به ورزشگاه رفته ای؟
نه ولی دوست دارم بروم و در بین مردم بنشینم.
بیوگرافی؟
رضا صادقی هستم 25 مرداد 1358 ساعت 7:30 صبح در آنامیس به دنیا آمدم.
آنامیس کجاست؟
اسم قدیم میناب است اما بزرگ شده ی شهر خوب بندر عباس هستم عزت این شهر همیشه روی سر من هست.
در کدام محله ی بندرعباس بزرگ شدی؟
در محله ی کمربندی بزرگ شدم محله ی شیر اول.
شغل پدرت چیست؟
مدرس قرآن
تحصیلاتت؟
دیپلم ادبیات
تجدید هم می آوردی؟
خیلی تجدید آوردم از اول راهنمایی تجدید آوردنها شروع شد وتا آخر با من بود دوم دبیرستان هم مردود شدم.
پایین ترین نمره ات چند بود؟
صفر، در ریاضی همیشه صفر بودم زبان انگلیسی من هم خوب نبود. اما ادبیاتم همیشه از دیگر درسها بهتر بود.
نمی خواهی بروی دانشگاه؟
چرا دوست دارم در رشته ی موسیقی ادامه تحصیل دهم البته بعد از ازدواج.
شیطنتهایت یادت هست؟
پنکه های مدرسه را خم می کردیم تا شبیه گل لاله شود اما بیشتر روغن می ریختیم روی تخته ی سیاه تا با گچ سیاه نتوانند روی سیاهی آن چیزی بنویسند.
مریم حیدرزاده گفته است مشکی رنگ عشق نیست بلکه رنگ عشق قرمز است؟
من شعرهای مریم را خیلی دوست دارم،او دوست خوب من است به نظر من انسان ماهی است من مریم را خواهر روحی خودم میدانم به من هم گفت مشکی رنگ عشق نیست ، حیدرزاده عاشق رنگ قرمز است اما سلیقه ی اورا به معنی نقض رنگ مشکی نگذارید.
از طرف لوس آنجلسی ها پیشنهادی نداشته ای؟
چرا اما نمی توانم 70 میلیون ایرانی را نادیده بگیرم من حرف ناصوایی نمی زنم ودلیلی ندارد بروم جای دیگر آن را مطرح کنم.
تا حالا چند تا آهنگ خوانده ای؟
180 آهنگ خوانده ام
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/09ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط بهنام | 

کما

1 - وقتی نمیبینم تو رو 

2 - کما

3 - گولم نزن

4 - دل سنگی

5 - دلم راضی نمیشه

6 - چیزی نگو

7 - چشم تو

8 - بازم من بازم تو

tifooses.mihanblog.com


پیرهن مشکی

1. Pirhane Meshki

2. Harfe Akhar

3. Chera Az Man Gozashti

4. Khooneh

5. Boghze Taraneh

6. Hanooz Asheghetim

7. Bakhshesh

8. Ashena

9. Babaye Baroon

10. Sahme Ma

11. Tamanna

 


دلتنگ

24K 128K

مارو باش

24K 128K

قاصدک

24K 128K

لبه دریا

24K 128K

عشق ساده 24K 128K

رسم آدمها

24K 128K

لالایی

24K 128K

نگین الماس 24K 128K

نگو نه

24K 128K

به ما بد کردی 24K 128K

نفس نفس

24K 128K

احساس

24K 128K

آخه تنهام

24K 128K

پرچم مشکی

 

 



عاشقم من


01. Track01
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
14. Track14
 

  مستانه و دیوانه

1- مستانه و دیوانه

 

2- من عاشق شما

 

3- کلبه

 

4- تا تو رو دارم

 

5- به تو می اندیشم

 

6- کاشکی بودی می دیدی

 

7- نور راه

 

8- دنبال یار

 

 

دلم برات میسوزه
 
 
 


دوستانی که مایلند  MP3 کامل رضا صادقی عزیز را داشته باشند با من

توسط    ID:BEHNAM_ONLYSADEGHI     ارتباط باشند

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/04ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط بهنام | 
 

رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از

شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس)  . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به

 دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل

 هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و

 به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس

 امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين

 زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد .

 علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد

كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت

 ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد

زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب

 كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري

 نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.

 

 


در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از

 آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب

 تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور

 موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر

باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع

دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون

 استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص

داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.


البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث

  - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري

آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با

كلامهاي خود اوست.


در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت

 داشت .


او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377

مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه

 داد.


سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او

 لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه

با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين

كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني

 

است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها  را با

نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش

 مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم


كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.


حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه

مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا

 به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف

زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد

كرد.


گرچه نتوانسته تا كنون به طور گسترده به ارائه كارهاي خود بپردازد اما روزي همه

 دنيا صداي مشكي پوش را خواهند شنيدو همه خواهند دانست كه:

 


مشكي پوش مثل سنگه             با غصه هاش مي جنگه


در پايان بازم مي گيم ما به هر حال مي پريم بي چشم و دل بي پرو بال


ما به مشکي دل خوشيم دو رنگي هارو بي خيال
  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/04ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط بهنام | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  با خودم گفتم خداوند که منبع عشق و مهربانی است پس چرا پارچه روی خانه کعبه از رنگ

مشکی است. پس منبع عشق با رنگ عشق پوشیده شده . یکی دیگر از دلایلی که مشکی رنگ

عشقه مثل رنگ چشای مه